... دنیایی پر از دلتنگی ...
مینویسم با دلتنگی روی گلبرگ شقایق فصل دلتنگی پاییز فصل تنهایی عاشق
نقش هایی که کشیدم در روز شب ز راه آمد و با دود اندود طرح هایی که فکندم در شب روز پیدا شد و با پنبه زدود شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر، شخصیت من چیزیه که من هستم، اما برخورد من بستگی داره به اینکه: " تو " کی باشی... دعای باران چرا؟ خدایاکمی عشق ببار... نرسیده به بعضی از خاطره ها باید بنویسند: همه چیز خیلی خوب و آرومه... البته از پنج شنبه بعد از ظهر بد جوری سرما خوردم... ولی الان خداروشکر بهترم... این روزا هم که تا ساعت 8 مدرسه ام... ولی در کل روزای خوب و آرومی رو می گذرونم... خدا جونم ازت ممنونم... برای همه چیز... ...یادم تو را فراموش... به تازگی فهمیدم که برای دوستم هیچ ارزشی نداشتم... هیچ ارزشی... دوست سابقم هیچ وقت حاضر نشد بهم اعتماد کنه و ببینه من تو دوستی چی کار می کنم... ولی من چندین بار اعتماد کردم... و... و هر دفعه از اعتمادم ضربه خوردم و پشیمون شدم... حدود یک هفته پیش کاری کرد که... . . . بماند................................................... ولی حتی خودش هم نفهمید... و البته براش اصلا هم مهم نبود که بپرسه چی شد... هیچ وقت نتونست منو بفهمه... امیدوارم در کنار دوستاش خوش باشه... . . . ولی تا یه روزی همه ی حرفای دلمو و واقعیت ها رو بهش نگم آروم نمی شم... این کار مال آخرین مرحله است... نمی دونم کی زمانش می رسه... روز تلخی خواهد بود... ولی شاید اون روز یکم آروم بشم... این دوستم دلمو خیلی خیلی شکونده... البته دوست سابقم... و الان هم خیلی تنهام... خیلی... دیگه حتی دلم نمی خواد با کسی دوست باشم... یعنی دیگه احساس می کنم دوست خوب پیدا نمی شه... فقط از خدا خواستم یه دوست خوب و با ایمان محکم که به خود خدا وصل باشه بهم بده... یکی که منو فقط به خدا نزدیک کنه... نه اینکه دورم کنه... یکی که واقعا بشه بهش گفت دوست... خیلی چیزا تو دلم هست که نمی تونم بزنم و داره داغونم می کنه... فقط ایشالا خدا هر چی که به صلاحم هست برام همون رو جور کنه... وقت تنهایی من فرا رسیده زمانی که به جاده تنهایی نگاه میکنم کسی به غیر از خود نمی بینم . . . و تنهایی همیشه هم بد نیست خیلی مواقع تنهایی برای آدم بهتر از دوسته... وقتی عصبانی هستید، مواظب حرف زدنتان باشید؛ چون عصبانیت شما فروکش خواهد کرد ولی حرفهایتان یک جایی باقی می ماند برای همیشه...! . . . ولی من اصلا نتونستم خودمو کنترل کنم... بیش از اندازه عصبانی بودم... اى کاش راه فرار داشتم..... ای کاش... بــه بـــــودن هـــا ، دیـــر عـــادت کن... ! و بــه نبــودن هـا ، زود ...! آدم هــا ،نـبودن را بهـتر بلـدنـــد ....! بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو گاهی نباید انتظار کشید؛ آه کشید؛ درد کشید؛ فریاد کشید… تنها باید دست کشید و رفت…! خدایا...! دلم گرفته... خیلی احساس تنهایی می کنم... نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی...! اطمینان : روزی اهالی روستا تصمیم گرفتند که برای بارش باران دعا کنند . در روز موعود همه گرد هم آمدند و فقط یک پسر بچه با خود چتر آورده بود به این می گویند اطمینان ! ایمان : هم چون کودک یک ساله ای است که وقتی شما او را به هوا می اندازید می خندد ، چون می داند که شما او را خواهید گرفت . امید : هر شب به رخت خواب می رویم بدون هیچ تضمینی برای این که فردا از خواب بیدار شویم . با این وجود کلی برنامه ریزی برای آینده داریم . پس اطمینان کنید ، به خدا ایمان داشته باشید ، و هیچ وقت امید خود را از دست ندهید . اگر یک روز شاد بودی آرام بخند تا غم بیدار نشود . اگر یک روز غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی نا امید نشود . خیلی بده که آدم کلی تکلیف داشته باشه که نمی تونه انجامشون بده... و تازه اطرافت هیچ کس هم نباشه که بتونه کمکت کنه... الان که اینجا هستم هنوز تکلیف هندسه و ریاضیمو ننوشتم و فردا صبح هم باید برم مدرسه... واقعا هر چی فکر می کنم به جایی نمی رسم... جواب استخاره رو گرفتم...! بالاخره دادم برام استخاره کنن... برای عوض کردن مدرسه ام... امیدوارم... . . . برام دعا کنید... این جمله ها رو فقط و فقط برای دل خودم می نویسم و هیچ ارتباطی به هیچ کس نداره. بنده از نوشتن این جملات منظوری ندارم. حالا اگه کسی می خواد برداشتی کنه به خودش بر می گرده...! امیدوارم یه روز مجبور نشم بر خلاف میلم بی خیال وبلاگم بشم و پاکش کنم و یه وب جدید بزنم... و در ضمن دیگه برداشت هیچ کس برام مهم نیست... هرکس هر برداشتی دوست داره بکنه... چه خوب چه بد... هر روزی که می گذرد یک روز به مرگ و قیامت نزدیک تر می شویم... به خدا چطور؟! وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم دوست واقعی باشد... بهترین کار این است که مشکلاتتان را برای مردم تعریف نکنید. نیمی از آنها علاقهای به شنیدنش ندارند و نیمی دیگر هم از شنیدن آن خوشحال میشوند... روزهای بدی در زندگی آدم می رسد وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصههایمان می شود خداوندا ! گریه کن...! اشک روحت را شستشو می دهد...! خدایا کمکم کن تا درهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم. . . آدمی که منتطر است هیچ نشانه ای ندارد... فقط با هر صدایی بر می گردد... همین....! اگر کسی تو رو اونقدر که می خوای دوست نداره ، این به اون معنا نیست که تو رو با تمام وجودش دوست نداره... گاهی وقت ها باید آرزوهایت را مثل قاصدک بگذاری کف دستت بد ترین حس توی دنیا متنفر شدن از کسی هست که یه روزی فکر می کردی شاید بهترین باشه...! برای دلم، گاهی مادری مهربان می شوم دست نوازش بر سرش می کشم می گویم:غصه نخور، می گذرد برای دلم، گاهی پدر می شوم خشمگین می گویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….» گاهی هم دوستی می شوم مهربان دستش را می گیرم می برمش به باغ رویا … دلم ، از دست من خسته است ...! هیچ انتظاری از کسی ندارم .... این نشان دهنده ی قدرت من نیست ؛ مسئله خستگی از اعتماد های شکسته است ... !!! تمام غصهها دقیقا از همان جایی آغاز میشوند که ترازو برمیداری و میافتی به جان دوست داشتنت... اندازه میگیری حساب و کتاب میکنی! مقایسه میکنی! و خدا نکند ... حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشتهای... که زیادتر دل دادهای... که زیادتر گذشتهای... که زیادتر بخشیدهای... به قدر یک ذره... یک نقطه... یک ثانیه حتی! درست از همان جاست که توقع آغاز میشود! و توقع آغاز همه رنجهایی است که به نام عشق میبریم... این سه تا نقطه را برای تو گذاشتهام ! همیشه اینها نشانهی سانسور نیست، گاهی هزار حرف و تصویر و خاطره در آن خوابیده ....! می خواهم برایت مرهمی باشم ! ... برای آن نگاه خسته ای که می دانم ،... امیدش به لبخندی ست ! می خواهم برایت لبخند باشم ! ... برای آن دلی که از امید ، خالی ست ! می خواهم دست هایت را در دست های آسمان بگذارم ... تا باور کنی آسمان هم ، برای تو آغوش می گشاید ! من تو را مرهمی خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــی دارم ... که نیازمند یک مرهم است ! ســکوت علامـت رضـا نیـسـت شـایـد کسـی دارد خفـه می شــود پشــت سـنگیــنی یک بـغـــــــــــــــــض ...!!! لعنت به همه قانون های دنیا ، که در آن شکستن دل پیگرد قانونی نـدارد . . . ! من چرک نویس احساسات تو نیستم دوستت دارم هایت را جای دیگری تمرین کن... زندگی باید کرد !

دعای عشق بخوان!
این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین.
آهسته به یاد بیاورید
خطر ریزش اشک!!!







ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو












که هیچ کسی حتی نمی پرسد:
" خوبی ؟ "
برای چنین روزهای بدی
نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی
و نامش چه زیباست ...
خدا ...
وقتی نمی توانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان مخفی کنیم
و بغضهایمان پشت سر هم می شکند
وقتی احساس می کنیم
بدبختی ها بیشتر از سهممان است
و رنجها بیشتر از صبرمان؛
وقتی امیدها ته می کشد
و انتظارها به سر نمی رسد
وقتی طاقتمان تمام می شود
و تحملمان هیچ ...
آن وقت است که مطمئنیم به تو احتیاج داریم
و مطمئنیم که تو
فقط تویی که کمکمان می کنی ...
آن وقت است که تو را صدا می کنیم
و تو را می خوانیم
آن وقت است که تو را آه می کشیم
تو را گریه می کنیم
و تو را نفس می کشیم
وقتی تو جواب می دهی،
دانهدانه اشکهایمان را پاک می کنی
و یکی یکی غصهها را از دلمان برمی داری
گره تکتک بغضهایمان را باز می کنی
و دل شکستهمان را بند می زنی
سنگینی ها را برمی داری
و جایش سبکی می گذاری و راحتی؛
بیشتر از تلاشمان خوشبختی می دهی
و بیشتر از حجم لبهایمان، لبخند
خوابهایمان را تعبیر می کنی
و دعاهایمان را مستجاب
آرزوهایمان را برآورده می کنی؛
قهرها را آشتی می دهی
و سختها را آسان
تلخها را شیرین می کنی
و دردها را درمان
ناامیدی ها، همه امید می شود
و سیاهیها سفید سفید ...
تنها تو را صدا می کنیم
و فقط تو را می خوانیم




و بسپاریشان به دست باد
تا بروند و سهم دیگران شوند ...!








گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد !
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد !
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد !
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
| پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ |
